خرید بک لینک

.

.

پشتِ سر از ایستگاهی در غبـار

خورد و خندان باز می گردم به تــو

پشتِ سر ، من در خیابانی که نیست

زیرِ بــاران باز می گردم به تــو

.

می توان با این تصور شاد بود

قلب های ما اگر بیگانه اند

ویرایش های دیگری از ما ولی

در جهانِ دیگری... هم خانـه اند

.

حتم دارم پشتِ دیوارِ زمان...

روزگارِ بهتری داریم ما

با زبانِ دیگری هم صحبتیم

نـام های دیگری داریم ما...

.

.

.

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:18

.

.

یک نگاهی بکن به آینه ات

خنده ات می شود خودت باشد

یکی از روزهای فروردین

می تواند تولــدت باشد ...

.

.

.

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 0:0  توسط سمیرا فراهی  | 

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 17:27

. . من سـوگوارِ آن چه که از دست رفته ام … . . .

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1402 ساعت: 13:37

. . بیا ، پائیـزمان هم رفعِ زحمت کرد … . . .

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: سه شنبه 5 دی 1402 ساعت: 19:16

. . مــرا بپـوش سـردم است … . . .

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 18:59

. . و من به حُرمتِ دستانت ... هنــوز عاشقِ پائیــزم ... . . .

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1402 ساعت: 14:07

. . و عشـق چاقـوی کندی که سخت می بُریـد … . . .

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1402 ساعت: 14:07

. . تویی تمــامِ ماجــرا ..... . . .

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1402 ساعت: 20:37

. هنوز بیشتر از هــر کسی تــو پیشِ منی ... . . .

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 15:02

. . من در ميانِ خاطره هايت چه مى كنم ؟ ... . . .

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 15:02

.. از تو به خنده ای ای گذرا فکر می کنمتو نیستی و من به کجا فکر می کنمتو وعده ی رسیدن هرگز رسیدنیناچار من به باد هوا فکر می کنمچون برف روی دامنه در ترس ریزشموقتی به ارتعاش صدا فکر می کنمبا من چه کرده ای که در اوج تناقضممشتاق مرگم و به بقا فکر می کنمهر شب به تـو ، به تـو ، به تـو ، تنها به تـو ، به تـوهر شب ببین به چند خدا فکر می کنمزندانی خیال تو باید رها شوددارم به اعتصاب غذا فکر می کنم ... . . . . + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۲ساعت 15:5  توسط سمیرا فراهی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 15:02

. . و من به حرمتِ دستانت هنــوز عاشقِِ پائیــزم ... . . . ـ

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 3:17

.آن قدرها همکه می گویندساده نیست ..به لفظ که باشدمی توانی در شعاری ترین حالت ممکنمتقن و مطمئنبایستی و ادعا کنیاگر حس ، حس باشدو اگر دل ، دلندیدن و نبودنهیچ دلیلی بر کمرنگ شدنو عادت کردن نیست ..امااگر ذره ایدر مرور خاطراتمانواقع گرا باشیمکدام یک از مامی تواند مدعی شودکه فاصلهدر روند چگونگی و شدت حس هایشتاثیری نداشته است ..کم ترین بخش اثرشفاصله های سر زدنبه فضاهای مشترکِدیروزهای خاطره سازی است ..همین پیج ها و وبلاگ های خاک گرفتهکه با وقفه ی زیادو تنها در وقت هجومِدلتنگی های فصلی و سالانه و چند سالانهبه سراغشان می رویم ؛گواه تواناتر بودن فاصله ها از ما نیست ؟ ........ + نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان ۱۴۰۱ساعت 22:3  توسط سمیرا فراهی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 3:17

..از میان تمام واژههای دنیاتنها نام تو را دوست دارم ؛واژهای که مرا به گریه میاندازدواژهای که مرا به خنده میاندازد .واژهای که طرز ادای حروفش رادوست دارم با چشمهای خودت ببینیتا خاطرهای بردارم از حیرت آشکارت ..منخاطرات زیادی از تو ندارم امّازیاد به تو فکر میکنمو از هر خیابانی که میگذرم ،قبلاً درحالِ فکر کردن به تو از آن گذشتهام..درحال فکر کردن به تو راه میروم، آواز میخوانمدرحال فکر کردن به تو میخوابم، بیدار میشومدرحال فکر کردن به تو زندگی میکنمدرحال فکر کردن به تویک آن یادم میافتد که دیگرچیز زیادی برای تجربه کردن نمانده است ..چیزیبرای تجربه کردن نمانده است ،آن قدر با تو زیستهام بیتوکه فکر میکنم دیگرمیتوانم بمیرم ... .... + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ساعت 9:27  توسط سمیرا فراهی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 3:17

شروعش گريه و زاری و پايانش خود آزاریبهارِ عاشقی اين گونه طی شد ابرِ آزاریميانِ كوچه ها هر گوشه ای با خاطرات اوشبيه ابرِ عابر در تمام شهر مي باریحراجت كرده است و بر زبان خلق افتادیشبيهِ اكثرِ تصنيف های كوچه بازاریتو را مي خوانَد و از خويش بيرون می زنی هربارتورا می خواند و در خويش بذرِ عشق می كاریتو را با عشقِ خود می پرورَد در مرتع امّيدكه بسپارد به دستِ تيغِ سلاخانِ تاتاریتو می مانی و عطرِ خاطرات و جوخه ی اعدامتو می مانی و چنگيز و غمِ دكّانِ عطاریبه لبخندی و اخمی زنده خواهد كرد و خواهد كشتهزاران بار خواهی مُرد… وقتی دوستش داری !بهار به آر … + نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین ۱۴۰۱ساعت 11:27  توسط سمیرا فراهی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا عباسیان تاريخ: جمعه 17 تير 1401 ساعت: 20:14

صفحه بندی