از غم به هر بهانه ی ممکن عبور کن .....
" کسی که عطر کسی در هوای خلوت او نیست قرار نیست غمی عاشقانه داشته باشد دلم به وسعت دریا ولی چه چاره اگر باز غمی سماجت یک رودخانه داشته باشد ... " زمان که می گذرد ؛ ساعت و روز و ماه و سال و عمر که به پیشینه ی دقیقه هایت افزوده می شود ؛ بزرگ تر و ب
گاهی دیر می شود ...
گاهی برای ترسیدن دیر می شود آن قدر که دست هایت را با تمام پنجره ها باز می کنی ؛ و یادت می رود از هر زاویه ای پرت شوی دوباره به آغوش خودت بر می گردی . خودت را به خواب بزن پیش از آن که ناچار شوی برای خودت قصه های تازه ببافی ار اتفاق هایی که هر طور می افتد باید بشکنی .....