تناسخ
..پشتِ سر از ایستگاهی در غبـارخورد و خندان باز می گردم به تــوپشتِ سر ، من در خیابانی که نیستزیرِ بــاران باز می گردم به تــو. می توان با این تصور شاد بودقلب های ما اگر بیگانه اندویرایش های دیگری از ما ولیدر جهانِ دیگری... هم خانـه اند. حتم دارم پشتِ دیوارِ زمان...روزگارِ بهتری داریم مابا زبانِ دیگر...
تبریک...
..یک نگاهی بکن به آینه اتخنده ات می شود خودت باشدیکی از روزهای فروردینمی تواند تولــدت باشد ...... + نوشته شده در  جمعه دهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 0:0  توسط سمیرا فراهی  |  Adblock test (Why?)
ما رفتیم و تهش نوری ندیدیم...
.. از تو به خنده ای ای گذرا فکر می کنمتو نیستی و من به کجا فکر می کنمتو وعده ی رسیدن هرگز رسیدنیناچار من به باد هوا فکر می کنمچون برف روی دامنه در ترس ریزشموقتی به ارتعاش صدا فکر می کنمبا من چه کرده ای که در اوج تناقضممشتاق مرگم و به بقا فکر می کنمهر شب به تـو ، به تـو ، به تـو ، تنها به تـو ، به تـ...
یه وقتایی یه چیزایی نمیشه ...
.آن قدرها همکه می گویندساده نیست ..به لفظ که باشدمی توانی در شعاری ترین حالت ممکنمتقن و مطمئنبایستی و ادعا کنیاگر حس ، حس باشدو اگر دل ، دلندیدن و نبودنهیچ دلیلی بر کمرنگ شدنو عادت کردن نیست ..امااگر ذره ایدر مرور خاطراتمانواقع گرا باشیمکدام یک از مامی تواند مدعی شودکه فاصلهدر روند چگونگی و شدت حس ه...
با تو ... بی تو
..از میان تمام واژههای دنیاتنها نام تو را دوست دارم ؛واژهای که مرا به گریه میاندازدواژهای که مرا به خنده میاندازد .واژهای که طرز ادای حروفش رادوست دارم با چشمهای خودت ببینیتا خاطرهای بردارم از حیرت آشکارت ..منخاطرات زیادی از تو ندارم امّازیاد به تو فکر میکنمو از هر خیابانی که میگذرم ،قبلاً درحالِ فک...
بهــار ...
شروعش گريه و زاری و پايانش خود آزاریبهارِ عاشقی اين گونه طی شد ابرِ آزاریميانِ كوچه ها هر گوشه ای با خاطرات اوشبيه ابرِ عابر در تمام شهر مي باریحراجت كرده است و بر زبان خلق افتادیشبيهِ اكثرِ تصنيف های كوچه بازاریتو را مي خوانَد و از خويش بيرون می زنی هربارتورا می خواند و در خويش بذرِ عشق می كاریتو ر...
دلشوره...
برگشته بودی بشکنی من را ؛ شکستیاین زخم ها جز با نمک درمان نمی شدممکن نبود اصلا مرا از نو بسازیتا این خرابه کاملا ویران نمی شدکارش به طغیان می کشد رودی که یک سدراه وصالش را به دریا بسته باشداما اگر دریا نخواهد رود خود را ؟اما اگر رود از دویدن خسته باشد ؟می ترسم و اصلا برای تو مهم نیست"لعنت به این دلش...
فروردیــن ...
او اولین ساعات فروردیـــنمن آخرین ساعات اسفنــدم ... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 12:24 توسط سمیرا فراهی |
.....
یک نگاهی بکن به آینه ات خنده ات می شود خودت باشد یکی از روزهای فروردین می تواند تولــدت باشد ... + نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین ۱۳۹۹ساعت 0:0 توسط سمیرا فراهی |